کد خبر 7887
۱۷ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۹:۵۴

یادداشت؛

نقش نفوذی ها در نهضت حسینی

نقش نفوذی ها در نهضت حسینی

مسئله نفوذ در دوران انقلاب اسلامی نیز همواره در ابعاد مختلف وجود داشته است. از بنی صدر که اسناد جاسوسی وی در لانه جاسوسی کشف شد تا امیر انتظام از دولت بازرگان که در دادگاه انقلاب به جرم جاسوسی محکوم شد تا نفوذی های هیئت مذاکره کننده در دولت قبل. نفوذی های عرصه سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را هم باید جدی گرفت.

به گزارش نمایندگان ما،  علی شعبانی کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی با عنوان نقش نفوذی ها در نهضت حسینی درباره مکتب عاشورا نوشت:

از آغاز حرکت سیدالشهدا علیه اسلام از مدینه به مکه و از مکه به کربلا، امام همواره با توجه به احتمال وجود نفوذی ها، اقداماتی را برای پنهان نمودن فعالیتهایشان انجام دادند :

۱- با توجه به اینکه والی مدینه از طرف یزید چندبار برای بیعت امام حسین با یزید به ایشان مراجعه نموده بود، حضرت با به تعویق انداختن موضوع، نیمه شب رابرای عزیمت به مکه انتخاب کردند و حتی به نزدیکان نیز اطلاع نداده بودند و حتی شیخ مفید می نویسد که در گفتگوی محمد حنفیه (برادر حضرت) با امام از مقصد سید الشهدا اطلاعی نداشت

۲- بعد از ارسال نامه های بی شمار کوفیان به حضرت سید الشهدا علیه السلام، حضرت پسرعموی خود حضرت مسلم را عازم کوفه می کند اما بخاطر خطر نفوذی ها، قبل از اعزام وی را نزد خود فراخوانده و به او بر پنهان کاری سفارش می کند (اَمَرَهُ بِالتّقوی وَ کِتمانِ اَمرِهِ) و این تأکید بیانگر آن است که حضرت نگران نفوذی های دستگاه یزید بوده اند

۳- با استقرار مسلم در کوفه ابتدا در منزل یکی از شیعیان (احتمالا منزل مختار) مخفیانه مستقر شد تا از دید نفوذی ها و مأموران حاکمان کوفه پنهان باشد و در همین خانه گروه گروه شیعیان برای بیعت با او حاضر می شدند نفوذی ها خبر را به نعمان رساندند و او در مسجد کوفه مردم را از بیعت با مسلم و عواقب آن بر حذر داشت

۴- با تغییر حاکم کوفه توسط یزید و استقرار عبیدالله بن زیاد، از مردم خواست تا در مورد مخالفین یزید و محل استقرار آنها گزارش بدهند.  

۵- مسلم با اطلاع از اوضاع جدید و اینکه محل استقرارش توسط نفوذی ها لو رفته است، مکان خود را تغییر داد و در خانه هانی بن عروه مستقر شد 

۶- عبیدالله نیز برای دسترسی به اقدامات مسلم و شیعیان وفادار به اهل بیت علیهم السلام، یکی از غلامان خود به نام معقل را مأموریت داد تا با همراه بردن سه هزار درهم نزد شیعیان رفته و تحت عنوان کمک مالی به نهضت امام حسین علیه السلام از محل اختفای مسلم و فعالیت شیعیان آگاهی یابد ... سرانجام معقل موفق شد به تشکیلات مخفی حضرت مسلم نفوذ کند و کمک مالی خود را به ابوثمامه (مسئول امور مالی تشکیلات مسلم) داد و به این ترتیب اعتماد حضرت مسلم و اطرافیان را به خود جلب کرد بطوریکه اولین نفر که هر روز خدمت مسلم می رسید و آخرین کسی که بیرون می رفت، همین عامل نفوذی ابن زیاد بود و کلیه اطلاعات و اقدامات را به عبید الله گزارش می کرد

۷- ابن زیاد با تکمیل اطلاعاتش در این رابطه، در جلسه ای که اشراف و بزرگان کوفه حضور داشتند در مورد عدم حضور هانی سؤال کرد و حضار گفتند که او بیمار است اما عبید الله با توجه به گزارشاتی که از عامل نفوذی خود داشت گفت که هانی بیمار نیست و دستور داد تا مأموران هانی را نزد او بیاورند. ابن زیاد به محض ورود هانی او را مورد انتقاد قرار داد و از فعالیت وی به نفع مسلم پرده برداشت و به هانی گفت: ای هانی دست بردار این چه کارهایی است که در خانه ات علیه یزید و مسلمانان انجام می دهی؟ مسلم را به خانه خود برده ای و سلاح چنگی و نیرو در خانه های اطراف خود فراهم می کنی و گمان می کنی این کارها بر من پوشیده می ماند؟  

هانی که از اطلاعات دقیق ابن زیاد متعجب شده بود به انکار آن پرداخت و گفت : من این کار را نکرده ام و مسلم نزد من نیست و این انکار و مجادله زیاد بین آن دو موجب شد تا ابن زیاد معقل را که نفوذی در خانه هانی بود به جلسه فراخواند و هانی همین که معقل را دید به راز اطلاع ابن زیاد از مسائل پی برد. ابن زیاد گفت : آیا این مرد را می شناسی و لذا هانی سکوت کرد و پس دقایقی گفت : من مسلم را به خانه ام دعوت نکردم و وقتی به خانه ام آمد، شرم کردم که او را که میهمان بود، راه ندهم. ابن زیاد از هانی خواست تا مسلم را تحویل دهد اما او نپذیرفت و نهایتا هانی به طرز بی رحمانه ای به شهادت رسید

۸- ابن زیاد که متوجه شد گروه های زیادی از مردم به حمایت از مسلم سازماندهی شده و در مسجد و اطراف قصر تجمع کرده اند باز از برخی سران قبائل به میان مردم نفوذ داد و آنها را از همراهی مسلم ترساند و تهدید کردند و حتی خبری منتشر کردند که سپاه یزید در راه است و همه شما را خواهند کشت و ... کار بگونه ای شد که بعد از نماز مغرب تنها سی نفر برای مسلم باقی ماندند و وقتی به درب مسجد رسید ده تن بیشتر نمانده بودند و از مسجد که بیرون آمد، تنهای تنها ماند و شیخ مفید می نویسد که ختی یک نفر نبود تا او را راهنمایی کند

*و بدین ترتیب فرستاده ویژه امام حسین علیه االسلام با اقدامات نفوذی ها اعم از ارائه اطلاعات به ابن زیاد و شایعه پراکنی در بین مردم و تهدید و ارعاب موفق شدند مقدمات حضور امام در کوفه را از بین ببرند و حتی به جنگ با حضرت در کربلا روی آورند ... 

 مسئله نفوذ در دوران انقلاب اسلامی نیز همواره در ابعاد مختلف وجود داشته است. از بنی صدر که اسناد جاسوسی وی در لانه جاسوسی کشف شد تا امیر انتظام از دولت بازرگان که در دادگاه انقلاب به جرم جاسوسی محکوم شد تا نفوذی های هیئت مذاکره کننده در دولت قبل. نفوذی های عرصه سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را هم باید جدی گرفت. نفوذ مسئله ای جدی است که رهبر معظم انقلاب خصوصا از سال ۹۲ به بعد در مورد آن بارها و بارها هشدار دادند:

«نفوذ مسئله‌ی مهمّی است بنده هم که این را عرض میکنم نه به خاطر این است که حالا یک احتمالی به ذهنم می‌آید که ممکن است نفوذ کنند؛ نه، ما از خیلی چیزها مطّلعیم؛ از خیلی حوادثی که دارد در کشور رخ میدهد که غالباً عموم مردم یا حتّی خیلی از خواص مطّلع نمیشوند ما مطّلع میشویم. من از روی اطّلاع دارم عرض میکنم که برنامه‌ی نفوذ در کشور یک برنامه‌ی جدّی استکبار است»

«نفوذ دو جور است: یک نفوذ موردی است، نفوذ فردی است؛ یک نفوذ جریانی است. نفوذ موردی خیلی نمونه دارد، معنایش این است که فرض کنید شما یک دم‌ودستگاهی دارید، یک مسئولی هستید؛ یک نفر را با چهره‌ی آرایش‌شده، بزک‌شده، با ماسک در مجموعه‌ی شما بفرستند؛ شما خیال کنید دوست است درحالی‌که او دوست نیست، تا او بتواند کار خودش را انجام بدهد؛ گاهی جاسوسی است که این کمترینش است؛ یعنی کم‌اهمّیّت‌ترینش جاسوسی است، خبرکشی و خبردهی است؛ گاهی کارش بالاتر از جاسوسی است، تصمیم شما را عوض میکند. شما یک مدیری هستید، یک مسئولی هستید، تصمیم‌گیر هستید، میتوانید یک حرکت بزرگ یا مؤثّری انجام بدهید، اگرچنانچه این حرکت را این‌جور انجام بدهید این به نفع دشمن است، او می‌آید کاری میکند که شما حرکت را این‌جور انجام بدهید؛ یعنی تصمیم‌سازی. در همه‌ی دستگاه‌ها سابقه هم دارد»

 *چرایی تقابل کوفیان با فرزند رسول خدا* 

     آنچه باعث شد تا گروه زیادی از مردم کوفه (حتی کسانی که برای امام دعوتنامه فرستاده بودند) روز عاشورا در جبهه یزید مقابل سید الشهدا علیه السلام بایستند و به آخرین نصایح و استدلال حضرت در خطبه ای که قبل از آغاز جنگ خواند توجهی نداشته باشند، دو عامل بود :  

    یک عامل آن را سیدالشهدا علیه السلام در روز عاشورا مطرح فرمود(شکمها از مال حرام پر شده بود) خوارزمی با سند خویش از عبد الله بن حسن نقل می‌کند:که حضرت بعد از صف آرایی دو لشگر مقابل هم به سپاه کوفه نزدیک شد و از آنها خواست تا ساکت شده و به نصایح امام گوش کنند اما آنها هیاهو می کردند تا اینکه امام فرمود: قد انخزلت عطیّاتکم من الحرام، و مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ، فطُبِعَ الله عَلَی قُلُوبِکُمْ، وَیْلَکُمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ؟ أَ لَا تَسْمَعُونَ؟ عطایای شما از حرام است، شکم‌هایتان نیز از حرام انباشته است و خدا بر دلهایتان مهر زده است. وای بر شما! چرا ساکت نمی‌شوید و گوش نمی‌دهید؟

دومین عامل تغییر مردم کوفه عملیات روانی و جوسازی های ابن زیاد و اطرافیانش در سطح کوفه بود. بعد از برخورد بی رحمانه ابن زیاد با هانی بن عروه، مسلم بن عقیل تمام لشکری را که در منازل اطراف خانه هانی سازمادهی و پنهان کرده بود(بیش از ۴ هزار نفر) را فراخواند و در چند ساعت مسجد و بازار از مردم پر شد بگونه ای که تا پشت دروازه های کاخ رسیدند وابن زیاد به قصرش رفت و درها را بست و فقط سی نگهبان و بیست تن از سران کوفه را بیشتر با خود نداشت اما با حیله او سران کوفه وارد تجمعات مردم شدند و با ترساندن آنها از مجازات کسانی که از مسلم حمایت کنند و با وعده صله و بخشش به کسانی که با عبیدالله همراهی کنند و ترساندن مردم که لشکر یزید از شام در راه است، کم کم پراکنده شدند و ازچه بسیاری از زنان که از خانه بیرون می آمدند و دست پسر و برادر و شوهرشان را گرفته و به خانه می بردند. کار بجایی رسید که اطراف مسلم را خالی کردند و او را در شهر تنهای تنها رها کردند.  

جوسازی های در کوفه و شام آنقدر زیاد بود که عده ای از سپاه عمر سعد در روز عاشورا به قصد قربت به سمت امام تیر و سنگ می زدند و درشام نیز شکست گروهی که بر امیرالمومنین(یزید) خروج کرده بودند را جشن می گرفتند

 حربه های عبید الله های زمان خویش را بشناسیم و مجذوب وعده های پوشالی یزیدیان و تخریب های آنها علیه انقلاب و نطام و ارزشهای ان نشویم.

 *جهاد تبیین در نهضت عاشورا* 

حضرت سید الشهدا علیه السلام از روزی که معاویه بن ابوسفیان به درک واصل شد و یزید فرزند فاسدترش جانشین او شد تا زمانی که در روز عاشورا در میان اشقیا محاصره شد، بیش از ۸۰ سخنرانی، گفتگوی جمعی یا خصوصی و ... داشته اند که در اولین آنها خطاب به فرماندار مدینه، دلایل عدم بیعت با یزید را برشمردند و در آخرین آن در گودال قتلگاه ضمن مناجات با خدا، برخورد با لشگر کوفه را به خدا واگذار کردند.

بعد از واقعه جانسوز عاشورا نیز امام سجاد و حضرت زینب سلام الله علیهما چه در کوفه و کاخ ابن زیاد و چه در شام و قصر یزید و چه در مسیر رفت و بازگشت به مدینه رسالت خود را در تبیین نهضت امام حسین علیه السلام با سخنرانی و حتی با گریه و عزاداری ترک نکردند و امروز نیز بخشی از جهاد تبیین ما در گریه و عزای حسینی تبلور یافته است و بی جهت نبود که امام راحل ره می فرمود که *: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته است» * و رهبری معظم انقلاب نیز می فرمایند:

 * «هیچ وقت نباید امت اسلامی و جامعه‌ی اسلامی ماجرای عاشورا را به عنوان یک درس، به عنوان یک عبرت، به عنوان یک پرچم هدایت از نظر دور بدارد. قطعاً اسلام، زنده‌ی به عاشورا و به حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) است» * 

امروز در طوفانهای سهمگین و شبیخون علیه دین و اعتقادات مردم، جهاد تبیین از جایگاه ویژه ای برخوردار است. به قدر وسعمان مقابل تهاجم دشمن مقاومت و ایستادگی کنیم.

 *چقدر زود دیر می شود! * 

کربلا آینه تمام نمای همه ابعاد جبهه حق و باطل و هر لحظه در حال تکرار شدن است.  

در کربلا یکی دیرتر از همه به امام می پیوندد(حرّ ریاحی) اما زودتر از همه به فوز عظیم و سعادت ابدی نائل می گردد و دیگری هنوز به سپاه حق ملحق نشده، درخواست مرخصی می کند تا زود برگردد اما خیلی زود دیر می شود و وقتی به صحنه نبرد می رسد که دیگر سفره یاری عزیز زهرا را جمع کرده اند و سرهای قدسیان همه بر بالای نی رفته است.

طرمّاح بن عدی که او را از نوادگان حاتم طائی معرفی کرده اند، برادر دو شهید بود که در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام در جمل و صفین به شهادت رسیدند و طرمّاح نیز قبل از واقعه صفین در مقابل معاویه رجزخوانی مشهوری در دفاع از علی علیه اسلام داشت. طرماح از هواداران و محبین و شیفتگان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود که در روزهای منجر به واقعه عاشورا در کوفه و مشغول خرید آذوقه و کالا برای خانواده و قبیله اش بود. او به هرترتیب توانسته بود از کوفه (که تحت محاصره نظامیان عمر سعد بود) خارج شده و خود را در عذیب الهجانات (همانجایی که حر و لشگریانش امام را تحت محاصره داشتند) به حضرت سید الشهدا برساند. طرماح با دیدن امام اشعار زیبایی در مدح حضرت سرود 

طرماح و دوستانش گزارشی از وضع کوفه به حضرت دادند و جمله معروف در تاریخ کربلا را همینها گفتند که : قلب مردم کوفه با شماست اما شمشیرهایشان فردا علیه شما خواهد بود. طرماح پیشنهاد کرد تا حضرت و همراهانش را به محل سکونت قبیله خود که گویا در حصار کوهی قرار دارد و امکان نفوذ به آن نیست بروند و وعده داد که در آنجا بیست هزار نیروی رزمنده به شما ملحق خواهند شد. امام برای طرماح دعا کردند و طرماح نیز گفت که من آذوقه ای که برای خاندانم تهیه کرده ام را نزد آنها می برم و به نزد شما بازخواهم گشت. امام در جواب فرمود اگر می خواهی به ما ملحق شوی عجله کن «إن کنت فاعلاً، فعجّل رحمک الله». طرماح رفت و آذوقه را به قبیله اش تحویل داد و وصیتنامه ای نوشت و به کربلا بازگشت اما زمانی به همان مکانی که حضرت را ملاقات کرده بود، رسید که خبر شهادت مظلومانه حضرت و اصحاب و فرزندانش را به او دادند و حسرت یاری فرزند رسول خدا بر دلش ماند و بهانه ای کوچک او را از سعادت ابدی محروم ساخت.  

 مردان خدا، مردان لحظه ها هستند، گاهی لحظه ای غفلت موجب شقاوت و نافرجامی خواهد بود. به تاریخ معاصر و چهار دهه انقلاب اسلامی و جاماندن برخی خواص در بزنگاه ها بنگرید که چگونه در پیچ های مهم این تاریخ مانند جنگ تحمیلی، فتنه ۷۸، فتنه ۸۸ و ... به یاری تنها حکومت برخاسته از دین خدا نیامدند و یا در مقابلش ایستادند. کربلا امتداد دارد پس مواظب باشیم که حسین بن علی را را در تداوم راهش تنها نگذاریم

انتهای پیام

کد خبر 7887

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 12 =